X
تبلیغات
بانک سخنرانی و منبر
 
 
 
پاسخ استاد انصاریان به چگونگی شیعه شدن ایرانیان

ایرانیان چگونه شیعه شدند؟

سؤالي که دراين نوشتار مورد بررسي قرار خواهد گرفت، اين است که چگونه ايرانيان به سوي تشيع گرايش يافتند؟

سابقه دین اسلام در سرزمین ايران به عصر حیات «پیامبر اکرم(ص)» و نامه آن حضرت به «خسرو پرویز» شاه ایران برمی‏گردد؛ و ورود رسمی این دین به این سرزمین، به سال 16 هجري و در زمان حکومت «عمر بن خطاب» خليفه دوم.

اما سؤال اساسي اين است که به رغم ورود اسلام به ايران در دوره خلفا و همچنين به رغم آنکه ايرانيان قرون اوليه، اکثراً جزو اهل سنت بودند، چگونه شد که هم اينک شاهد اکثريت ايرانيان شيعي هستيم؟

در اين نوشته، بحث کلامي مطرح نيست. بلکه از دیدگاه "جامعه‏شناسي تاريخي" بررسی می‏کنیم که چه تحولاتی باعث شد که اکثر ایرانیان، شيعه شوند.

در خصوص سؤال فوق دو دسته پاسخ ارائه شده است:

1. پاسخ هاي نادرست و افسانه‏اي.

2. پاسخ صحيح و منطقي.

در اينجا ضمن طرح چند پاسخ افسانه‏اي و نقد آنها، در انتها پاسخ صحيح را ارائه خواهيم کرد.

1. پاسخ‏هاي نادرست و افسانه‏ای:

1 ـ 1. ازدواج امام حسين (ع) با شهربانو دختر يزدگرد سوم از سلسله ساساني، باعث علاقه ايرانيان به اهل بيت(ع) و در نتیجه تشيع ايرانيان شده است.

نقد اين پاسخ:

اولاً: اساس چنين داستاني صحيح نيست.

ثانياً: لازمه‏ی صحت اين داستان آن است که ايرانيان مي‏بايست به خود سلسله ساسانيان علاقه داشته باشند، تا به دامادشان هم علاقه داشته باشند. در حالي که ایرانیان اجازه داده‏اند تا اين سلسله براحتي فرو بپاشد و حتي يزدگرد نيز پا به فرار گذاشت و در شهرهاي مختلف ايران آواره بود تا اين که سرانجام توسط "آسياباني ایرانی" در "مرو" کشته شد.

ثالثاً: پاسخ ديگري هم شهيد مطهري مي‏دهد و آن اينکه تعدادي از امويان هم با ساسانيان پيوند زناشويي بستند. پس چرا ايرانيان نسبت به امويان علاقه‏مند نشدند؟

2 ـ 1. ايرانيان در اصل ضد اعراب، ضد اسلام و ضد مسلمانان بوده‏اند. وقتي ايران توسط مسلمانان فتح شد، ايرانيان مجبور بودند در ظاهر بگويند ما مسلمان شده‏ايم و الا کشته مي‏شدند يا بايد جريمه مي‏پرداختند. لذا در ظاهر اسلام را قبول مي‏کردند اما در واقع همان عقايد زرتشتي‏گري و عقايد قبل از اسلام خود را حفظ کردند و ادامه دادند لکن تحت عنوان شيعه. پس تشيع، مذهبي است که در اصل به دست ايرانيان ساخته شده و ربطي به اسلام ندارد، بلکه مذهبي ايراني است.

نقد اين پاسخ:

اولاً: اين نظريه زماني مي‏تواند صحيح باشد که رهبران اصلي شيعه ايراني باشند؛ در حالي که همه رهبران اصلي شيعه که ائمه معصومين عليهم السلام هستند، عرب هستند.

ثانیاً: اين نظريه در صورتي صحيح است که شيعيان اوليه همه ايراني باشند در حالي که جز تعداد کمي از شيعيان اوليه ـ نظير «جناب سلمان فارسي» ـ غالب شيعيان از عرب‏ها بودند.

ثالثاً: نظريه فوق وقتي مي‏تواند صحيح باشد که منابع و متون اصلي شيعه با ساير مسلمانان تفاوت مي‏داشت و مي‏بايست اين تفاوت در منابع ايراني خود را نشان دهد. در حالي که اينطور نيست. اولين منبع اصلي مسلمان قرآن کريم است که شيعه و غير شيعه به آن اعتقاد دارند. دومين منبع سنت است. اجماع هم به همان کتاب و سنت برمي‏گردد و عقل به مستقلات عقليه باز مي‏گردد که اختصاص به ايرانيان ندارد بلکه مربوط به همه است.

رابعاً: نظريه فوق وقتي مي‏توانست قرين واقع باشد که ايرانيان از همان قرون اوليه تماماً شيعه باشند. در حالي که ايرانيان در اين دوره‏ها غالباً غير شيعه بوده و به اسلام اهل سنت گرايش داشتند و اکثر رهبران اهل سنت هم از ايرانيان بودند. همچنين مؤلفان متون ديني اهل سنت اکثراً ايراني هستند و اين نکته‏اي است که شهيد مطهري در کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران مي‏آورد.

خامساً: رهبران و دانشمندان شعيه تا قرن دهم اکثراً غيرايراني بودند و خارج از ايران زندگي مي‏کردند. «شيخ مفيد»، «سيد مرتضی»، «محقق حلي»، «شهيد اول و ثانی» و علماي جبل عامل که بعدها به دعوت صفويه به ايران آمدند و همچنين «محقق کرکي» که حوزه‏هاي علميه شيعه را در ايران و عراق و مناطق ديگر گسترش داد، همه غيرايراني بودند. اين نکته صحيح است که فرهنگ، زبان و زمان و مکان و رسم و عادات در آموزه‏هاي مذهبي تأثيرگذار است. اما اينگونه نيست که اين عوامل سبب شوند يک مذهب تشيع خاص ايرانيان تأسيس شده باشد. اتفاقاً فقه شيعي بر عنصر زمان و مکان، تاريخ و غيره تأکيد فراوان دارد. بنابراين، تأثير و تاثر قابل انکار نيست ولي مسأله نمي‏تواند تعيين کننده باشد.

برخي آموزه‏هاي فلسفي قبل از اسلام به بعد از اسلام هم منتقل شده است. بعضي از عادات و داستان‏ها هم منتقل شده است. در واقع ايرانيان برخي از ميراث‏هاي خود را حفظ کرده‏اند، اما آن را هرگز جزيي از تشيع ندانسته‏اند. بلکه يکسري از اين مسائل مربوط به آداب و رسوم ملي ماست که ربطي به تشيع ندارد. مثل زبان فارسي، عيد نوروز و... ايرانيان هيچ گاه زبان فارسي را رها نکردند. زيرا بين اسلام و ايران تضادي نبوده است. بلکه در مواردي که تعارضي وجود داشته، ايرانيان خود به نفع اسلام از آن دست کشيده‏اند و اسلام را مقدم دانسته‏اند.

3 ـ 1. ايرانيان تا قرن دهم سني بودند. از آن پس با زور صفويان به شيعه گرايش يافتند. زيرا شاه اسماعيل صفوي وقتي در تبريز تاج گذاري کرد، بسياري از سني‏ها را قتل عام نمود.

نقد پاسخ فوق:

اولاً: شاه اسماعيل يک جوان 14 ساله بود و نمي‏توان پذيرفت که وي بدون حمايت شيعيان به قدرت رسيده باشد. زيرا منطقي نيست که حاميان وي از سني‏ها باشند و عليه مذهب خود، شاه اسماعيل را به نفع مذهب تشيع حمايت کنند. بنابراين، در ايران آن زمان شيعيان زيادي وجود داشته‏اند که صفويه به اتکاي آنان توانسته‏اند قدرتي تشکيل دهند و در برابر عثماني که يک امپراتوري پر قدرت مدعي سني بود، بايستند و مقابله کنند و در نهايت حکومت تشکيل دهند.

ثانیاً: در تاريخ ثابت نشده است که صفويه با زور شمشير شيعه را در ايران به وجود آورده باشند. البته به صورت جزيي و موردي، اهل سنت مورد آزار صفويان واقع مي‏شدند، چنانکه شيعيان مورد آزار عثماني‏ها قرار مي‏گرفتند. روشن است که عمل هر دو حکومت نادرست و غيراسلامي بوده است.

2. پاسخ صحيح و منطقی:

نخست بايد بپذيريم که استقرار و نفوذ يک مذهب در ميان يک قوم، امري نه دفعي بلکه به صورت تدريجي است. ما نبايد به دنبال تاريخ خاص و معيني باشيم. به نظر مي‏رسد از زماني که اولين ايراني به تشيع گرايش يافته تا زماني که تشيع در ايران فراگير شد و اکثريت ايرانيان را شيعيان تشکيل دادند، حدود 10 قرن به طول انجاميده باشد.

اتفاقاتي که طي 10 قرن اوليه اسلام در ايران به وقوع پيوست باعث فراگيري تشيع در ايران شد که به اجمال مي‏توان آنها را اینگونه مرور کرد:

1 ـ 2. نخست آنکه «جناب سلمان» صحابه با وفاي پيامبر و اهل بيت، فردي ايراني و شيعي بود. در يمن نيز ايرانياني وجود داشتند که متمايل به سمت اهل بيت بودند. يمن توسط حضرت علي (ع) و در زمان حيات رسول اکرم (ص) به اسلام ایمان آورد و اهل یمن از همان زمان با حضرت علي (ع) آشنا شدند؛ در حالی که ساحل خليج فارس تا يمن تحت نفوذ ايران بود.

2 ـ 2. در دوره خليفه دوم، وي تبعیض‏هایي بين عرب و عجم قائل شد که موجب آزردگي خاطر ايرانيان گردید. پس از کشته شدن خليفه دوم به دست یک ایرانی، فرزند وي چند تن از ايرانيان موجود در مدينه را به قتل رساند. اما وقتي حضرت علي(ع) به حکومت رسید اعلام کرد که بين عرب و عجم تفاوتي نيست و عرب هيچ گونه فضلي بر عجم ندارد و اين باعث شد تا ايرانيان به حضرت علي(ع) گرايش پيدا کنند. همچنانکه «امام زین العابدین(ع)» با خریدن و آزاد کردن تعداد زیادی از بردگان و بندگان غیر عرب، جمعیت زیادی از موالیان در مدینه ایجاد کرد که محب اهل بیت(ع) بودند.

3 ـ 2. پس از شهادت حسين بن علي(ع) ايرانيان متوجه شدند از اسلام دو قرائت وجود دارد: اسلام يزيدي و اسلام حسيني. بني اميه با آن سابقه ظلم‏ها و اعمال تبعيض‏ها نمي‏توانست در قلوب ايرانيان جايي داشته باشد و به صورت طبيعي ايرانيان به سوي امام حسين(ع) و اهل بیت(ع) گرايش پيدا کردند و بعدها در سقوط بني اميه بيشترين کمک‏ها را نمودند. زيرا بني عباس با شعار حمايت از آل محمد (ص) قيام کردند. اما بعد معلوم شد که اين جريان نيز با جريان اهل بيت فاصله دارد.

4 ـ 2. در طول تاریخ، برخي از شاگردان امام جعفر صادق و ساير ائمه ـ عليهم السلام ـ در ايران حضور يافتند و به طور گسترده مکتب اهل بيت(ع) را تبليغ کرده و ايرانيان را به مذهب آنان دعوت مي‏کردند.

5 ـ 2. حضور حضرت امام رضا(ع) در خراسان عامل ديگري است. يکي از دلايلي که «مأمون» مي‏خواست امام رضا(ع) را وليعهد کند، مقابله با عرب‏هایي بود که از برادرش «امين» حمايت مي‏کردند. تحليل وي اين بود که با ولايت عهدي امام رضا(ع) هم ايرانيان شيعي را به سوي خود جذب خواهد کرد و هم شيعيان عرب؛ و اين باعث تقويت قدرت وي و ضعف امين خواهد شد.

6 ـ 2. بسیاری از امام زادگان از ظلم «منصور دوانيقي» و دیگر خلفای ستمگر به ايران آمدند و پراکندگي آنان در سراسر ايران عامل ديگري در گسترش تشيع در ايران بود. همانطور که حضور «حضرت معصومه(س)» در قم، «حضرت شاه چراغ(ع)» در شيراز و «حضرت عبدالعظیم(ع)» در ری، از دلايل مهم روي آوري مردم ايران به سمت تشيع است.

7 ـ 2. در عصر سلاطین شیعه‏ی آل‏بويه موجبات تبليغ مکتب اهل بیت(ع) بیش از پیش فراهم شد و کتب مهم شيعي مثل تهذيب، استبصار، کافي و من لايحضره الفقيه در اين زمان تأليف شد. بزرگاني چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طوسي، سيد مرتضي و سيد رضي توانستند در این عصر اسلام شيعي را به مردم معرفي نمايند.

8 ـ 2. در دوره ايلخانان، حضور علامه حلي به مدت 10 سال در ايران و آزادي وي در بيان احکام و مهارت او در فقه و کلام و نيز تلاش‏هاي «خواجه نصير الدين طوسي» عامل ديگري در اين زمينه است.

9 ـ 2. حلقه آخر اين جريان تاسيس دولت صفويه و اعلام تشيع به عنوان مذهب رسمي و حضور و دعوت از علماي شيعه از سراسر جهان اسلام است. اين همه سبب شد تا بالاخره در عصر صفويه پس از طي 10 قرن، اسلام شيعي در ايران گسترش يابد و به صورت يک مکتب و مذهب فراگير در اين کشور معرفي شود.



:: موضوعات مرتبط: شیخ حسین انصاریان
:: برچسب‌ها: شیخ حسین, انصاریان, شیعه
ن : سیما ندّاف
ت : 93/01/27
چند یادداشت در نقد عرفان حلقه
یادداشت استاد احمد عابدی درباره خواجه نصیر
خواجه ‌نصیر طوسی و قرآن
خواجه نصیر برای ما الگو است. او نخست وزیر مغول بود؛ رصدخانه مراغه را هم داشت. نجوم و ریاضیاتش که بی‌نظیر است، حتی الآن. آمریکایی‌ها وقتی به کره ماه رفتند، اولین بار اسم یک قله را خواجه نصیر گذاشتند؛ گفتند اگر خواجه نصیر نبود، کسی کره ماه نمی‌توانست برود. 
خواجه نصیر فقهش این‌قدر بود که وقتی صاحب شرایع فتوایی داد، با یک جلسه بحث، فتوای صاحب شرایع را عوض کرد. با این‌که صاحب شرایع جزء افقه فقهاست.
قطب شیرازی می‌گوید من پزشکم و خانوادتاً پزشک هستیم، ولی مشکلات پزشکی را از خواجه نصیر می‌پرسم. این شخصیت، با این جامعیت علمی، هر شبانه روز 15 جزء قرآن می‌خواند؛ یعنی هر دو روز یک ختم قرآن. این خواجه نصیر که این همه عظمت دارد، این‌طور با قرآن مأنوس بوده است.
در شرح حال میرداماد نوشته‌اند که چهل سال، شبی 18 جزء قرآن می‌خواند، بعد هم شد میرداماد و شاگردی مثل ملاصدرا تربیت کرد.



:: موضوعات مرتبط: دکتر احمد عابدی
:: برچسب‌ها: آیت الله, احمد عابدی, استاد
ن : سیما ندّاف
ت : 93/01/27
اهلبیت در آثار دکتر شریعتی

اهل بیت علیهم السلام

در آثار دکتر شریعتی ...

 

دریافت فایل Pdf


این متن به درخواست دوست عزیزی که نظر حقیر را درباره دکتر شریعتی خواستار بود ، نگاشته شده است .



بسم الله الرحمن الرحیم


      چند دهه پیش بود که به واسطه مرحوم مطهری پایش به تهران باز شد. آن روزگار هنوز او شناخته شده نبود و جایگاه کنونی اش را نداشت. از حسینیه ارشاد شروع کرد و آنجا آغاز سخنرانی ها و کلاسهایش بود. او خود را مرید خاص علی علیه السلام می دانست و همین گمان کسانی شد که مخاطب او شدند. رفته رفته وقتی آوازه اش در تهران پیچید از گوشه و کنار نقدهای گوناگونی بر او شد؛ چرا که در اسلام شناسی اش و کلاس هایی که برگزار می کرد، مطالبی بیان می شد که با مبانی دینی ناسازگار بود. آری دکـتر شریعتی تخصصی در اسلام شناسی و اندیشه اسلامی نداشت؛ برای همین وقتی قدم به این وادی گذاشت کمیتش لنگان بود. کار به آنجا رسید که برخی عالمان به نام آن دوران، کتاب هایش را حاوی نکات ضد دین یافتند و خط بطلان بر آن کشیدند. اما در این روزگار که دیگر او نیست، هنوز در گوشه و کنار کسانی هستند که نوشته هایش را می پسندند و آثارش را ورق می زنند.

     در این مجال کوتاه سخن را به درازا نمی کشانم. صغری و کبرای بحثم را مطرح می کنم، نتیجه هم باشد با خوانندگان فرهیخته که خود داوری کنند. شاید این چنین به طریق انصاف نزدیک تر باشد.

     علی شریعتی کسی است که گاهی گمان می کنند او سالها از حق علی علیه السلام دفاع نموده و در راه ترویج و گسترش مکتب ناب اسلامی و راه اهلبیت علیهم السلام تلاش کرده است؛ اما حقیقت امر چیز دیگری را نشان می دهد. او با وجود اینکه گاهی از علی علیه السلام دم می زند و خود را شیعه خالص مولا بیان می کند، کج راهه ای در مکتب اهلبیت علیهم السلام ایجاد کرده که با بیان و نوشتار زیبایش عده ای را نادانسته جذب خود ساخته است. او می گوید من شیعه خاص علی ام، اما نمی دانم این مطالبی که از آثارش آورده شده را چگونه می توان توجیه کرد! شاید برخی مخاطبان آثار او پاره ای از حقایق را ندانند و ندانسته در باتلاقی گرفتار باشند، پس این متن را بی طرفانه و به دور از هرگونه غرضی بخوانند.

  • بت پرستی عبدالمطلب، ابوطالب و حضرت علی علیه السلام

     جا دارد در ابتدا سخنی که شریعتی درباره اجداد رسول خدا صل الله علیه و آله و وصیّ ایشان می زند را بررسی کنیم. این سخن را برخی از دشمنان و معاندان اهلبیت علیهم السلام بیان می کنند و شریعتی هم در ادامه آنان به ترویج این مطلب پرداخته است. شیعیان و غالب اهل سنت هر دو قائلند که ابو طالب و عبدالمطب و اجداد رسول خدا صل الله علیه وآله همه خداپرست بوده اند؛ اما برخلاف این حقیقت، شریعتی در کتاب «اسلام شناسی» اش با رنگ و لعابی زیبا می نویسد:
     این بار تاریخ ید و بیضای دیگری می نماید. محمد در دامان بت پرستی رشد می کند. درست است که مورخین اسلام همه می کوشند تا دامان عبدالمطلب و ابو طالب را از شرک پاک سازند و این تمایل عمومی است که انسان دوست دارد قهرمان گرامی و مورد احترامش از خاندانی پاک و شریف و محترم باشد. همه قهرمانان ملی و اساطیری یا از خدایانند یا لااقل از خاندان امراء و قهرمانان و این به صورت یک اصل کلی در تراژدی و حماسه در آمده است. عبدالمطلب هر چند مردی است مهربان، محترم و شریف ولی نمی توان انکار کرد که پرده دار کعبه و ساقی بت پرستان و پاسدار بتان و متولی رسمی بت خانه است. ومحمد که باید به زودی این بت ها را یکایک فرو ریزد در خانه وی بزرگ می شود. اسلام شناسی /  چاپ طوس /  ص462

     نمی دانم چطور می شود کسی که خود را اسلام شناس می داند و درباره اسلام شناسی قلم فرسایی می کند، این نکته را نداند که اجداد رسول خدا و اهلبیت علیهم السلام همگی یکتا پرست بوده اند. چطور می شود که از متون صحیح و اصیل و مورد قبول بی خبر باشد. فریقین قائل به یکتا پرستی اجداد رسول خدا صل الله و علیه و آله هستند. وصیت حضرت ابوطالب هنگام رحلتش بیانگر همین موضوع است: «ای خوشاوندان من، از حامیان و دوستان او (محّمد) گردید. هر کسی پیروی او را نماید سعادتمند می گردد. اگر اجل مرا مهلت می داد حوادث و مکاره روزگار را از او دفع میکردم».1

     در کنار این نقل می توان به اشعار حضرت ابوطالب استناد کرد. در جای جای اشعار آن رادمرد، حقیقت یکتا پرستی و اسلام یافت می شود. برای کوتاهی کلام به همین حدیث اکتفا می کنم. حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «به خدا قسم که پدرم و جدم عبدالمطلب و هاشم و عبدمناف هیچگاه بتی را نپرستیدند.» پرسیدند که آنها چه چیزی را عبادت می کردند؟ فرمود: «آنها به سوی کعبه نماز می خواندند و تمسک به آیین ابراهیم داشتند».2

     در جای دیگر، شریعتی چیزی را می گوید که بسیار زشت و زننده است و بر خلاف اتفاق شیعه و اهل سنت است. وی در همان کتاب اسلام شناسی چهره ای از حضرت علی علیه السلام در کودکی ترسیم می کند که بت پرستی می کرده و بعدها اسلام آورده است. آنقدر این مطلب زشت و وقیحانه است که دل هر دل شیفته ی حضرت را به درد میاورد. ترسیم شریعتی چنین است که علی علیه السلام به درون خانه پیامبر صل الله علیه وآله می آید و می بیند که حضرت خدیجه و رسول خدا در حال نماز خواندن اند. برای علی سؤال می شود و می پرسد که در برابر که سجده می کنید. رسول خدا هم بیان می دارند. ادامه مطلب را از کلام و نوشتار خود شریعتی بخوانید:

     علی گرچه هنوز پسر بچه ای هشت ساله است و تحت تکفل محمد و به او سخت ایمان دارد، اما مردی که جرثومه اش را با استقلال و استقامت سرشته اند، نمی تواند بدین سادگی عقیده ای را بپذیرد و یا به دروغ بدان تظاهر کند. گفت به من مهلت دهید تا در آن بیاندیشم و با پدرم ابوطالب مشورت کنم. اتاق را ترک کرد و یکراست به سوی خوابگاه خویش رفت و شب را در اندیشه این دعوت گذرانید. آیاتی را که محمد بر او خوانده بود، محمد را، رسالت وی را، بتان را، الله را، همه را در مغز جوانش مجسم کرد. هجوم این اندیشه ها او را تا سحرگاه بیدار نگهداشت و صبح بر محمد وارد شد و گفت: به مشورت با پدرم نیازی ندارم، خداوند در کار آفرینش من با ابوطالب مشورت نکرد و من نیز برای پرستش او نیازی به مشورت با ابوطالب ندارم. دستش را در دست محمد گذاشت و از او خواست تا اسلام را به وی عرضه کند. اسلام شناسی / چاپ طوس / ص488

     او خود را مرید علی علیه السلام می داند و بعد چنین تهمت بزرگی به ایشان می زند. او در این گفتار علناً به علی علیه السلام تهمت بت پرستی زده است. البته پریشان احوالی و پریشان افکاری اش باعث می گردد که بعد از بت پرست خواندن علی علیه السلام حافظه اش یاری نکند و بنویسد: «علی فرمود خداوند در کار آفرینش من با ابوطالب مشورت نکرد». سوال اینجاست که اگر حضرت علی علیه السلام بت پرست بودند، پس چگونه از خدایی دم می زند که او را آفریده؟!

     نمیدانم این قصه را از کدام رمان و داستان الهام گرفته، اما این سخن نشان از آن دارد که او نه تنها مرید علی نیست بلکه... . در جواب این سخنان تنها حدیثی را از پیامبر نقل می کنم. رسول خدا صل الله علیه و آله فرمودند:  «سه نفر هیچگاه به وحی کافر نبودند، مؤمن آل یس، علی بن ابی طالب و آسیه زن فرعون».3

  • سد الابواب چیست ؟

     یکی از مسلمات تاریخی که شیعه و اهل سنت آنرا پذیرفته اند، مسئله سد الابواب است. علی شریعتی هم آن را پذیرفته؛ اما دست توانای او سعی بر تحریف این واقعه مهم تاریخی داشته است. مسئله سد الابواب یکی از فضائل مهم حضرت علی علیه السلام است. ماجرا چنین است که پیامبر به فرمان الهی دستور دادند هر کسی که از خانه اش به مسجد دری گشوده است باید آن را ببندد. یعنی کسی حق ندارد درب اختصاصی از خانه اش به مسجد داشته باشد. به تنها کسی که اجازه داده شد درب خانه اش به مسجد را مسدود نکند حضرت علی علیه السلام بود. رسول خدا صل الله علیه وآله فرمودند:  «سدوا الابواب الاّ باب علی؛ تمام درها جز در خانه علی را ببندید».

     علما شیعه و سنی این روایت نورانی که از فضائل حضرت علی علیه السلام است را پذیرفته اند. به نام برخی از علما شیعه و سنی که ناقل این روایت اند، تنها اشاره می شود:   ترمذی، احمد بن حنبل، حاکم نیشابوری، نسائی، علامه مجلسی، مقدس اردبیلی.4

     علی شریعتی در کتاب اسلام شناسی چنین می گوید:
     پیغمبر گفت آرام باش ای ابوبکر، سپس گفت: این درهایی را که به مسجد باز می شوند را بنگرید، جز در خانه ابوبکر همه را ببندید. اسلام شناسی / چاپ طوس / ص436

  • خدشه به حدیث غدیر !

     غدیر خم و واقعه هجدهم ذیحجه بسیار مشهور است. همه این ماجرا را می دانند. همان ماجرایی که خداوند چند بار به پیامبر دستور داد تا علی بن ابی طالب را برای جانشینی معرفی کند. رسول خدا هم این وظیفه و ماموریت مهم را در غدیر خم انجام داد و علی بن ابی طالب را به عنوان جانشین خود معرفی کرد. حال یک برشی از نوشته های شریعتی را با هم بخوانیم:
     ده میل از مکه دور شده اند. پیغمبر تصمیم خودش را گرفت. اینجا غدیر خم است. سه راه  تهامه و  نجد و  یمن  و حضرموت.  آنجا که مسلمانانی که با وی آمده اند، هر دسته از گوشه ای فرا میروند و دیگر هیچگاه از محمد سخنی نخواهند شنید. اسلام شناسی / چاپ طوس / صص232و233

     وی در ادامه باقی ماجرا را نقل می کند. البته در ادامه ماجرا هم غرض ورزی هایی کرده است؛ اما به همین چند جمله خوب توجه کنید. بنگرید ماجرا را چگونه بیان می کند. می گوید که «پیغمبر تصمیم خودش را گرفت». علی الظاهر او حتی قرآن را هم مطالعه نمی کرده و اسلام شناس شده است. مگر در قرآن نداریم که خدا به رسولش امر کرد «بلّغ؛ ابلاغ کن». پس این دیگر چه حرفی است که بگویی پیغمبر تصمیم خودش را گرفت! این سخن ایراد جزیی نیست! ؛ اساس مکتب ماست. این سخن به منزله آن است که ما پیرو مکتبی ساخته دست بشر هستیم و این بر خلاف حق است. حقانیت شیعه و مذهب اهل بیت علیهم السلام برای این است که این مذهب و مکتب الهی است و با عنایت خداوند بوده است.

 
  • چند سخن ناگوار دیگر ... !

     جا دارد در ادامه چند کوتاهی دیگر شریعتی به آستان حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام بر شمرده گردد. یکی از دستاویز های مهمی که سالیان سال، اهلبیت علیهم السلام در دفاع از حق غصب شده خودشان استفاده می کردند ماجرای خلافت و فدک و سقیفه بود. به این جملات شریعتی  توجه کنید:
     دو آیه در قرآن صراحتا اصل  شؤر  را در امور اعلام میکند. "وشاورهم فی الامر" و "امرهم شوری بینهم". هنگامی که پیغمبر وفات یافت، کارگزاران سیاست اسلامی غیر از علی بن ابی طالب و یارانش بر اساسا این حکم گرد آمدند تا جانشین پیغمبر را برای رهبری مردم انتخاب کنند. اجماع یعنی توافق اکثریت در امری که امروز تنها شکل مورد قبول همگی برای تحقق دموکراسی است. یکی از اصول اجتماعی و سیاسی اسلام است. پیغمبر خودش به شورا معتقد بود و به آن عمل می کرد. عمر نیز برای رعایت اصل شوری، انتخاب جانشین خود را به شورا وا گذاشت و عثمان نیز بدین صورت انتخاب شد. اسلام شناسی / چاپ طوس / صص 38 تا40

     امیدوارم در جملاتی که گذشت خوب دقت شده باشد. توجه کنید که چه نابخردانه و بدون آگاهی از مبانی اسلامی، نظریه پردازی گردیده و حق غصب شده اهلبیت علیهم السلام را نادیده گرفته است. او نمی داند که شورا در اموری است که نصّ صریح در آنها موجود نباشد. نه آنکه هزاران نفر برای خلافت و رهبری علی علیه السلام که از طرف خدا برگزیده شده، در غدیر با او بیعت کرده باشند. او نمی داند این آیاتی که دارد به آنها اشاره و با آنها محاجه می کند، به اتفاق فریقین در مسائل و امور جنگی است. او نمی داند که مقام امامت همانند نبوت مقامی انتصابی از ناحیه خداست و دخالت مردم در تعیین آن بی معناست. او نمی داند در قرآنی که دارد به آن استناد می کند آیه ای نازل شده و خدا به رسولش امر کرده که ولایت و رهبری علی علیه السلام را ابلاغ کن. او نمی داند این تصور که پیغمبر در همه امور به شورا اعتقاد داشته و بدان عمل می نموده تصوری است واهی. اصل این است که در تمام مسائلی که از طرف خدا وحی آمده، پیغمبر اجازه ندارد با امت مشورت کند و هیچگاه در چنین اموری با مردم مشورت نکرده اند. او نمی داند که شیعه و سنی مستندات و روایات بیشماری دارند که رسول گرامی صل الله علیه و آله مردم را امر کرده از علی علیه السلام پیروی کنند و گوش به فرمان او باشند. او هزاران چیز دیگر را هم نمی داند و با وجود این همه ندانستن ها به ابراز نظر پرداخته است.

     دیگر جای تعجب نیست کسی که غدیر را نادیده بگیرد و شورای خلافت را صحیح شمارد، فضائل علی علیه السلام را هم مسخره کند و قبول نداشته باشد. در کتاب «پدر، مادر، ما متهمیم» با نیشخند، خطاب به پدرش می گوید:
     میگویی وقتی پیغمبر به معراج رفت، خدا با وی به آهنگ علی حرف زد تا برایش خوشایند باشد. پدر، مادر، ما متهمیم / چاپ حسینیه ارشاد / ص54

     او چنین واقعه مهمی را نادیده گرفته که هیچ، مسخره هم می کند. عبدالله بن عمر، فرزند خلیفه دوم و از مبغضین حضرت علی علیه السلام هم به این واقعه اعتراف دارد. پس حرف حساب شریعتی دیگر چیست! از عبدالله بن عمر نقل شده است که «از رسول خدا صل الله علیه وآله پرسیدند: خداوند در شب معراج با چه زبانی با تو سخن گفت؟ ایشان جواب فرمود: به زبان علی بن ابی طالب».5

     وی تنها در این بخش  فضیلت علی علیه السلام را نادیده نمی گیرد. او فضائل تمامی اهل بیت علیهم السلام را نادیده می گیرد و مسخره هم می کند. او حتی ذکر فضائل اهل بیت علیهم السلام را هم صحیح نمی داند و قائل است که منتهی به اریستوکراسی (حکومت اشرافی) می شود. در بخش دیگری از اسلام شناسی وی آمده است:
     اریستوکراسی به معنی واقعی آن که پایه اش بر اعتقاد به فضائل نسبی و خوانوادگی است، موجب پیدایش طبقه اشراف و نجبا در جامعه شد. بنابراین اعتقاد به اصالت خون و نسب، عامل پیدایش این طبقه بوده و هر گاه این اعتقاد در اذهان سست شود، پایۀ اجتماعی اریستوکراسی نیز متزلزل می گردد، چنانکه خود شاهد بوده و هستیم.
     در تاریخ اسلام اعتقاد مسلمین که تحت تأثیر نسب پرستی برای منسوبین پیغمبر فضیلتی خاص قائل بودند، موجب پیدایش یک طبقۀ نژادی خاص و بسیار پرنفوذ و مشخص گردید. اسلام شناسی / چاپ طوس / ص30

     مثلاً آنها علم غیب می دانند وانسان نمی تواند بداند. آنها دشمنان را با یک فوت به سگ یا خوک یا شغال یا خرس و خوک و هر حیوانی که سفارشش را داده باشند تبدیل می کنند وانسان نمی تواند. آنها در قنداق اژدها را می درانند. تشیّع علوی وتشیّع صفوی /  چاپ حسینیه ارشاد / ص77

     چه بسیارند کسانی که خود را اسلام شناس جا می زنند و بویی از اسلام شناسی نبرده اند و شریعتی نیز با این سخنانش همین راه را رفته است. اینها تراوشات افکار پریشان علی شریعتی است که خود را نظریه پرداز بزرگ دینی می داند و از آیات و روایات بی خبر است.

     او چون اطّلاعی از آیات و روایات ندارد، چنین سخنان کودکانه ای زده و سعی کرده که آنها را به خورد مخاطبانش هم بدهد. دربارۀ شرافت خاندان گرامی پیامبر صل الله علیه و آله، تنها آیه ی «مودّة القربی» کفایت می کند. در آیه 42 سوره شوری، خداوند به رسولش صل الله علیه و آله می فرماید: «بگو ای پیامبر از شما اجری نمی خواهم مگر دوستی و محبت خویشان و نزدیکانم را».

     شیعه و سنی، بالاتفاق قائلند که این آیه درباره علی و فاطمه و حسن و حسینعلیهم السلام نازل گردیده است. چه شرافتی بالاتر از این، نگاهی به زیارت جامعه کبیره تمام مطلب را روشن می سازد؛ و مقام و عظمت و شأن اهل بیت علیهم السلام را بیان می کند؛ آن وقت کارها و رفتارهای ساده ای را که از علما و بزرگان ما هم ساخته است را شریعتی تمسخر می کند.

  • ابراز ارادت به دشمنان

     چند سخن دیگر از شریعتی نقل می شود تا روشن گردد با وجود آنکه وی سعی دارد خود را شیعه خاص علی علیه السلام جا بزند، چگونه ارادتمند غاصبان حق آن حضرت است. وی می گوید:
     پیغمبر گفته است: هیچ کس را به اسلام نخواندم که در پذیرش درنگی نکند، جز ابوبکر که تردیدی نکرد. اسلام شناسی / چاپ طوس / ص617

     این فضیلت تراشی درباره ایمان و سبقت در اسلام، همانند همان فضیلت تراشی درخصوص سدّالابواب در خصوص ابوبکر است. وقتی قرار است در تاریخ گویی، خود نظریه سازی صورت گیرد؛ چنین می شود که شریعتی انجام داده است. در ماجرای اسلام آوردن حضرت علی علیه السلام بر خلاف متون متقن، می گوید که آن حضرت شبی را برای پذیرش اسلام مهلت خواست؛ اما همان ثانیه اول که اسلام بر ابوبکر عرضه شد، وی پذیرفت. این سخن حقیقتا سخنی گزاف است؛ چرا که خود ابوبکر هم به خوبی و روشنی می دانست که حضرت علی علیه السلام بر او مقدم و افضل است و بارها در اجتماع های گوناگون مدینه فریاد زده بود که «مرا رها سازید، چرا که من بهترین شما نیستم و تا زمانی که علی در میان شماست».6 تاریخ گواه است که ابوبکر از سرناچاری و استیصال اسلام آورد!

     ارادت و محبت شریعتی نسبت به خلیفه دوم نیز چنین بروز می کند:

     سال ششم با اسلام عمربن خطاب و حمزه، اسلام قوّت گرفت. اسلام شناسی / چاپ طوس / ص144

     وقتی تاریخ را ورق می زنیم، صفحه ای وحتی سطری دال بر شجاعت و دلیری خلیفه دوم نمی یابیم. درباره رشادت های حمزه سخن فراوان است، امّا رشادتی از خلیفه دوم ذکر نشده که بواسطه اسلام آوردن او، اسلام قوت یافته باشد. همین جناب شریعتی نیز به این مسئله اعتراف دارد که خلیفه دوم شخصیتی ترسو بوده، اما ناچار است که برای مدح خلیفه سخنی خلاف هم شده بتراشد و بگوید. وی می گوید:
     جنگ احد، حمزه و علی از آغاز کنترل صحنه را در شمشیر خویش داشتند و صفوف قریش را همچون گله گاوان وحشی به سوی هم می راندند. سپس حمزه کشته شد. عثمان فرار کرد. عمربن خطاب نیز فرار کرد. طلحة بن عبیدالله فرار کرد. ابوبکربن ابی قحافه فرار کرد.  اسلام شناسی / چاپ طوس / ص179

     این سخنان روشن می کند که چگونه بواسطۀ عمربن خطابی که از جنگ فرار می کند، اسلام می تواند قوّت بگیرد!؟ شریعتی در کتاب «مردی از ربذه» هم،  فضیلتی دیگر را برای خلیفۀ دوم می تراشد، که قلم از بازگویی آن شرم دارد.7
  
     اگر سایر آثار شریعتی را هم بررسی کنیم، ارادت های دیگری از او نسبت به غاصبان حق حضرت علی علیه السلام می بینیم که بسیار نابخردانه و ناشیانه صورت گرفته است. مجال سخن کوتاه است ونمی توان در این کوتاه به تک تک لغزش های وی اشاره کرد، اما برای سخن پایانی به این نکته بسنده می کنیم.

     و این سخنان علی شریعتی است که خلیفه دوم را خدمتگذار اسلام معرفی می کند:
     عمر مردی است بر خلاف ابوبکر، خشن و متعصّب و بسیارجدّی و به اصطلاح اروپایی ها عنصری است اصولی. در اجرای آنچه عدل می داند و اصل، کمترین نرمشی و گذشتی ندارد. خدماتش در اسلام روشن تر از آن است که به توصیف واستدلال نیاز داشته باشد. ورود او به جمع اندک یاران محمد در مکه، آنان را نیرومند ساخت. اسلام شناسی / چاپ طوس / ص427

     این کلمات ، جملات کسی است که خود را شیعه خاص علی علیه السلام می داند و در برابر دروغ های تاریخی که دیگران درباره خلفا بافته اند، زانوی ادب زده است. کاش او قبل از گفتار و یا نوشتار، اندک مطالعه ای در باب مسائل دینی و تاریخی می نمود، تا این قدر آسمان به ریسمان نمی بافت و در اشتباهات غوطه ور نمی شد.

     جهالت، ریشه اشتباه است و آن کس که نمی داند باید سکوت کند، و گرنه از مدار حق خارج می گردد. تمام سعی این سطور در این بوده تا برخی گفته ها و نوشته های ناصحیح جناب دکتر علی شریعتی را بازگو سازد و بیان کند که او بر خلاف ادعایش که خود را شیعه ارزشمندی می داند، با قلم و گفتار سبب کج فهمی در مکتب و تاریخ اهل بیت علیهم السلام شده و با خلفای غاصب بیعت نموده است. این گفته ها مشتی بود از اشتباهات شریعتی که نمونه خروار است و بررسی و بازگویی تمام کج فهمی ها و کج گویی ها فرصت مفصلی را می طلبد که فعلا مقدور نیست. اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.
علی صفدری  
هفدهم محرم الحرام 1431  /  13 دی 1388
قماطیه - لبنان

 
 _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

پـا نــــوشـت :

[1] سیره حلبی / ج1 / ص390  -  تاریخ خمیس / ج71 / ص339  -  راهنمای حقیقت / ص600


[2] کمال الدین صدوق / ص104  -  الغدیر / ج7 / ص387  - البرهان / ج3 / ص795  -  بحارالانوار / ج15 / ص144

[3] بحارالانوار / ج13 / ص161  -  مستدرک سفینه / ج1 / ص509

[4] برخی از مصادر حدیث سدّ الابواب:

صحیح ترمذی / ج5 / ص410  -  مسند احمد / ج1 / ص285  -  مسند سعد بن ابی وقاص / حدیث1514  -  مستدرک صحیحین / ج3 / ص135  -  معرفة الصحابة / حدیث4631

[5] کشف الیقین / علامه حلی / ص229  -  مناقب مرتضویه / کشفی ترمذی / ص74

[6] الاحتجاج / ج1 / ص 315  -  بیان ابوبکر: « اقیلونی اقیلونی فلستُ بخیرکم و علیٌّ فیکم »

[7] مردی از ربذه / ص
110



:: برچسب‌ها: اهلبیت, دکتر شریعتی, نقد, شریعتی
ن : سیما ندّاف
ت : 93/01/27
حریصا
http://axgig.com/images/39649731518782140574.jpg

     حریصا
منطقه ای سیاحتی در لبنان است که دو جوان مسلمان و مسیحی از آنجا گفتگوهایشان را آغاز و با هم وعده می کنند تا به دور از تعصب از دین هایشان بگویند و دفاع کنند؛ هر که شکست خورد حق را بپذیرد و به دین دیگری در آید...

     حریصا کتابی است که در آن مهمترین شبهات مسیحیت به اسلام پاسخ داده می شود و مهمترین اشکالات مسیحیت مورد بررسی قرار می گیرد.
     برای شناخت بهتر اسلام و نقدهای مسیحیت این کتاب را حتما مطالعه نمایید.


http://axgig.com/images/59496920242980852924.png
  
----------------------     حریصا کجاست؟      ----------------------

* در سفر پیدایش می خوانیم
* حیرت گوته و ناپلنون از قرآن
* مناظره امام رضا ع با جاثلیق
* پدر آریوس و ماجرای شورای نیقیه
* نظر قرآن درباره تورات و انجیل
* تثلیث و خدای انجیل
* چگونه تثلیث وارد مسیحیت شد
* پسر خدا کیست؟
*
کتاب عکس
http://bayanbox.ir/id/2341420223933587887?view http://bayanbox.ir/id/2624902173391370644?view



:: برچسب‌ها: harisa, مسیحیت, اسلام, حریصا, پولس
ن : سیما ندّاف
ت : 93/01/27
 
 
 
 
محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شعیان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است.